امروز تو راه برگشت به خونه سیدعلی شمخی یکی از آستینای طارق که یکم پاره بود و کشید بیشتر پارش کرد طارق هم با خونسردی نگاش میکرد بعدش طارق سیدعلی رو گرفت و یقش رو گرفت و پیرهن علی رو به دوقسمت مساوی تقسیم کرد بعدش اینقدر خندیدیم بچه ها ببینین چه بلایی به سرهم اوردن