شگگم اهدومهم هههخخخخخ
امروز تو راه برگشت به خونه سیدعلی شمخی یکی از آستینای طارق که یکم پاره بود و کشید بیشتر پارش کرد طارق هم با خونسردی نگاش میکرد بعدش طارق سیدعلی رو گرفت و یقش رو گرفت و پیرهن علی رو به دوقسمت مساوی تقسیم کرد بعدش اینقدر خندیدیم
بچه ها ببینین چه بلایی به سرهم اوردن
بچه ها ببینین چه بلایی به سرهم اوردن
+ نوشته شده در شنبه دوم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 6:8 توسط ابوعلی رونالدینیو
|
بابا من همیشه به طارق هر کی میخواد باهاش بره توصیه میکردم که هر باهاش بره پدرش درمیاد کلی تو جنگل میچرخه و پدر آدم در میاره امروز توبه شکستم و با خریت عقلم رو دادم دست ابن شمخی بهم قول داد نمیچرخیم و یه جا میشینیم و فقط ماهی میگیریم ولی ... خلاصه خیلی خوش گذشت بخدا قسم اما خیلی هم خسته شدم و عصر برگشتیم با سه تا ماهی چندتا عکس انداختیم